تبليغاتX
تک نوازنده قلبم تو - شعر

تک نوازنده قلبم تو

شعر

بر روي سنگ مزارم قالبي از يخ بگذاريد تا هنگامي كه خورشيد بر آن مي تابد به جاي يارم گريه كند ...

آي آشناها اگر روزي من مردم بر روي تابوتم پارچه ي سياهي بكشيد تا همه بدانند غمگين و ماتم زده بودم، دستانم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند به آنچه مي خواستم نرسيدم....

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم به راهم و به مزارم گلي نياوريد زيرا گلي در سينه دارم كه هرگز پژمرده نمي شود ...

اه اگر باز بسویم ایی

دیگر از کف ندهم اسانت

ترسم ان شعله سوزنده عشق

اخر اتش فکند بر جانت

 

تو رفته اي كه بي من تنها سفر نكني

 

من مانده ام كه بي تو شبها سحر كنم

 

تو رفته اي كه عشق من از سر بدر كني

 

من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم

 

چشم به راهت خواهم ماند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:57  توسط اکبر  |